بالاخره خدا خواست و امام زاده عبدالله طلبید و من اومدم گرگان
اینجا روز ها مثل برق و باد می گذره ، محفل عیش است و نوش و دوستان جمعند
... پری ، گیتارش، فخری جونم ، مانکن خودم ، بیجی ، ساسی ، کوه ، جنگل ، ناهار خوران ، دانشگاه ،
خلاصه روزها بر وفق مراد است و ایام به کام و جای شما خالی
پیوست: یاد باد ان روزگاران یاد باد