Saturday, February 06, 2010

به پدر و مادرم

اعتراف می کنم که هرگز فرزند خوبی نبوده ام
اما به خاطر روحم و تربیتم متشکرم
همیشه از زن های حقیر مظلوم نمایی که با گریه کارشان را پیش می برند متنفر بودم و هستم
اگر چه در جامعه ما چنین افرادی موفق ترند
اما متشکرم که به من غرور و عزت را آموختید
تنها چیزی که باعث میشود بدون خجالت و در حضور دیگری گریه کنم
ترس از دست دادن شماست
و این شکستن غرور نیست بلکه تنها بخشی از بهایی است که برای داشتن عزیزانمان می پردازیم
در مکتب شما آموختم پیش از زن بودن یک انسانم
با شان و با وظایف انسانی
به من آموختید چگونه بینندیشم و نه در پی اندیشه ها باشم
پری برای پریدن نداشتم اما نمی دانم چگونه به من پرواز را اموختید
معلم راستین عشق و ایثار هستید
شما به من آموختید که فقط و فقط هر انسان خودش می تواند از خودش حمایت کند
برای این بی نیازی متشکرم
باز هم متشکرم به خاطر همه چیز

Wednesday, January 27, 2010

تو زندگی دروغ نگو ، خیانت و نامردی نکن
خودت رو بسپار دست کسی که اون بالا نشسته
و با شجاعت پیش برو
ایمان داشته باش که خودش سنگ ها رو از پیش پات بر میداره
و مسیرت رو هموار می کنه
تو کوچه های تاریک با تو آواز می خونه
و نمی ذاره تنها بمونی

Tuesday, January 12, 2010

برایت تکه ای رنگین کمان
در لابه لای ابرها پنهان کرده ام
تا فردا
روزگارت را سفید و سیاه نگذرانی
...به المیرا شعربافی ،دوست مهربانی که هیچگاه دریغ نمی کند

به من خواب نیومده

بعد مدت ها بی خوابی و خستگی امروز تصمیم گرفتم تا لنگ ظهر بخوابم
ساعت 7:25 با صدا و لرزش مهیبی از خواب پریدم
همه همسایه ها اومده بودن بیرون
پششششت خونمون بمب گذاری کرده بودن
نامردا
تا ظهر صدای دلخراش گریه و شیون از خونه دکتر علی محمدی می اومد
خدا بیامرزش

Monday, December 07, 2009

بارون میاد خیس میشی
برف میاد گلوله میشی
میافتی تو حوض نقاشی

Tuesday, November 03, 2009

...بارون بارونه زمینا تر میشه گل نسا جونم کارا بهتر میشه

بارون های این چند روز تهران حسابی روی گرگان رو کم کرد
تا حالا یک موش آبکشیده 171 سانتی دیدین؟اون منم که از
دانشگاه برمیگردم خونه
پیوست: بارون میاد جرجر پشت خونه هاجر
...

Saturday, October 31, 2009

و باران همچنان ادامه دارد

Tuesday, October 27, 2009

امروز اولین روز جلوه گری پاییز بود