بوی ماه مهر
کم کمک آفتاب زیبای تابستون داره رنگشو از دست میده واونو به برگ های سبز درختان می بخشه!
مهر امسال هم اومد!اما با رنگ و بویی تازه!
باید برم! کلاسِ اول! یادش به خیر! اولین روزِِ مدرسه!
خواهرم همون سال دانشگاه قبول شده بود! و برای اولین بار بود که ازش جدا می شدم!
قبل از رفتنش منو به مدرسه رسوند در تمام طول راه خدا خدا می کردم که زود به برسیم!می
ترسیدم گریه ام بگیره!آخه خیلی دلتنگش بودم!
وقتی به مدرسه رسیدیم براش دست تکون دادم و به سرعت وارد مدرسه شدم!اما خواهرم صدام کرد
و گفت: بیا یه بوس به من بده که دارم میرم و تا هفتهُ دیگه نمی بینمت!
منم برگشتم و اولین روز مدرسه با گریه شروع شد!
بماند که اون احساس هنوزم برام مونده!ولی خواهرم هم بی انصافی نکرد و وقتی از مدرسه
برگشتم دیدم داره ناهار و میزنه تو رگ!!! و فقط یه گریه به ریش ما موند!!!!!!

<< Home