Sunday, October 10, 2004

بازم اوس کریم زمینو رو ویبره گذاشت!

از اونجایی که در خوابگاه برای 10 نفر یه دست شویی و یک حموم وجود داره برای ورود باید

حداقل 3 ساعت پشت در قدم زد!(سختیِ قدم زدن پشتِ در بسته رو از آقایونی بپرسین که بابا

شدن!!!!!!!!!!!!!!!!) بنابراین من ترجیح میدم آخرین مراجعه کننده باشم!و این مساویه

با تحمل تاساعتِ 1 شب!

پنج شنبه تا ساعتِ 1 شب (در حقیقت جمعه )با نسیم رفته بودیم سالنِ مطالعه که خیرِ سرمون

مثلا درس بخونیم!

وقتی به اتاق برگشتیم در حالیکه از سرما در انبوهی از لباس هایِ رنگ وارنگ خودمو پیچونده

بودم رفتم به مکانِ مذکور!

جلو آینه ژست می گرفتم و مسواک می زدم که یه دفعه یک کامیونِ 20تنی از کنار خوابگاه

رد شد به طوری که سه طبقه خوابگاه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد!1 ثانیه 2 ثانیه

...5 ثانیه .... ای بابا این کامیون رد نشد که نشد!

صدای برو بچ منو به خودم آورد که زلزله ست!

می دویدم پایین و به در اتاق ها می زدم که یک دفعه پام سر خورد واز بالایِ17 پله مثل توپ

بسکتبال دمب دمب دمب قل خوردم پایین !قلبم با هر بار تپش می گفت:بم بم بم !و تو این مدت

فقط یک صحنه جلو چشمم بود: بم!خرابه های بم!گریه های بم!

از درد به خودم می پیچیدم و با یک مچ پایِ نابود شده یک زانویِ لتو پار و کلی اعضایِ درب

وداغون رفتم سراغ بروبچ !می خندیدم و می گفتم اِاِاِاِاِ چرا ناراحتین ؟ گریه چرا ؟ مشهور

می شیم هاااااااااااا !

تا صبح حدودِ 13 تا پس لرزه اومد!و ما تویِ حیاط به استقبالش رفتیم!

پیوست: یک سخن با اوس کریم:

خدایِ خوب و مهربونم:

جونِ هر کی دوست داری کوتا بیا!