چقدر دلم واسه خونه تنگ شده
چقدر دلم واسه اینکه خودمو واسه مامان و بابا
لوس کنم تنگ شده
یادش به خیر قدیما وقتی آیدا می رفت بغل مامان
میرفتم لنگشو میکشیدم وخودمو می نداختم تو بغل مامان
...و بعد
چقدر با آیدا کل کل می کردیم
چقدر دعوا
راستی آیدا چند وقته که با هم دعوا نکردیم؟
10سال؟یادم باشه این دفعه که بر گشتم
یادته چقدر زیر ÷ای مامانو خالی می کردیم؟
آخه هر وقت ما خواب بودیم مامان می رفت خونه مادر جان
بعد هم كه مي گفتيم جواب اين بود كه خوب مي خواستي
بياي مامان جان
چه حالی میداد این دفعه که بر گشتم
!ولی هیچ وقت ÷ا تک بابا رو نزدیم
آقا من مدرک بالا نمی خوام من نمره 20 کلاسو نمی خوام
من فقط شما رو میخوام
مامان بابا تو آزیتا سیروس سوگل
آخ سوگولی که هنوز از راه نرسیده همه
رو عاشق خودش کرده ( هر کی دیگه
بود دخلشو آورده بودم ولی سوگلی نه آخه خودمم
عاشقشم )و هر چی همه دوسش داشته باشن بازم کمه
راستی چرا من و تو زیر ÷ای سیروس و خالی نکردیم؟
!حال می ده ها!یادم باشه این دفعه که برگشتم
راستی چرا نمی شد به مامان دروغ گفت؟
!خاک به سرم به اندازه موهای سرم دروغ گفتم
آبروم اساسی رفته مگه نه؟
امشب می رم نمایشگاه کتاب تهران
یادم باشه یک کتاب بخرم در باب روش های نوین دروغ گفتن
شاید بچه های دیگه موفق شده باشن و تجربه هاشون به درد بخوره
اگر چه دیگه چیزی واسه دروغ گفتن ندارم ولی خوب حال می ده
....یادم باشه

<< Home