Saturday, October 29, 2005

افطار

هرشب به جرم عشق تو از درد تا شدن
چون بغض بسته ماندن و چون زخم وا شدن

در شعر اين هميشه ي شرجی وزيدن و
در عشق اين شكنجه ي روحي فدا شدن

با هر بهانه اي به خدا گير دادن و
اخمو و لوس مثل پسر بچه ها شدن

در انتظار لحظه افطار از لبت
چون روزه دار منتظر ربّنا شدن

هر شب به اين اميد بخوابم كه روز بعد
با طعم شاه توت لبت ناشتا شدن