مسیحای جنون
...آه
...اومدم
،به چه شوقي
،به چه ذوقي
.اومدم
..پشت در
.سرما دستامو ميبُرد
،پيش پيشخون چشات
.دندونام به هم ميخورد
،،با دو تا پاي کبود
،تو مسافر خونه قلب يخيت
.چي بگم
،توي بيغوله اون ذهن حقيرت
واسه من
،،جایی نبود
..شانس اوردم
،توي حس برهوت
،زير اتمسفر جادوگر بوت
،،توي سمّ قسمت
. . . . . . . . . . .
،ميون آتش و خون
.کمکم کرد مسيحاي جنون
. . . . . . . . . . . . .
،طاقتم طاق نشد
،،زير سِحر نفست
..پيش از اونکه بميرم
.دارم از اينجا ميرم
..آرزوهام
،غرورم
خش بيمار صِدام
،گسِ سيگار لبم
..مال خودم
،،سنگ تنهاي دلت
...،،مال خودت
...اومدم
،به چه شوقي
،به چه ذوقي
.اومدم
..پشت در
.سرما دستامو ميبُرد
،پيش پيشخون چشات
.دندونام به هم ميخورد
،،با دو تا پاي کبود
،تو مسافر خونه قلب يخيت
.چي بگم
،توي بيغوله اون ذهن حقيرت
واسه من
،،جایی نبود
..شانس اوردم
،توي حس برهوت
،زير اتمسفر جادوگر بوت
،،توي سمّ قسمت
. . . . . . . . . . .
،ميون آتش و خون
.کمکم کرد مسيحاي جنون
. . . . . . . . . . . . .
،طاقتم طاق نشد
،،زير سِحر نفست
..پيش از اونکه بميرم
.دارم از اينجا ميرم
..آرزوهام
،غرورم
خش بيمار صِدام
،گسِ سيگار لبم
..مال خودم
،،سنگ تنهاي دلت
...،،مال خودت
به یک دوست عزیز حیف که هیچ وقت ندونست

<< Home