Wednesday, June 20, 2007

شب شراب نیرزد به بامداد خمار

Monday, June 04, 2007

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به لب دریا برد
جام صهبا ز کجا بود و مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و مرا تنها برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان تنها برد
خودت آموختیم مهر خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باختیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
استاد علامه طباطبایی