Tuesday, January 29, 2008

گرگان موندني شدم*

دلم يك كتاب توپ مي خواد كه از دنيا و مافيها جدام كنه*
چرا آدما دوست داشتنو آنطور كه نبايد و نشايد تعبير مي كنن؟؟؟؟؟؟؟؟*

Wednesday, January 23, 2008

بدون عنوان ، بدون دلیل

اي ساربان آهسته ران کارام جانم مي رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم ميرود
من مانده ام مهجوراز او بيچاره و رنجورازاو
گويي که نيشي دور از او بر استخوانم مي رود
محمل بدار اي ساربان ، تندي مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گويي روانم مي رود
او مي رود دامن کشان من زهر تنهايي چشان
ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم مي رود
باز آي و در چشمم نشين ،اي دلستان نازنين
کاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي رود
در رفتن جان از بدن ، گويند هر نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم مي رود

****

خداوندا ، اگر کاشتن ، اسیر چیدنم میکند ، بیکارم کن
خداوندا ، اگر اندیشه خیانت به یاران بر سرم افتاد ،بر سر دارم کن
اگر به لحظه غفلتی درافتادم ،پیش ازسقوط هشیارم کن
و
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

Friday, January 18, 2008

یا حسین

.احسنت بر خداوندی که بزرگ انسانی چون تو آفرید
.آفرین بر علی و فاطمه که شجاع مردی چون تو را پروراندند
،و درود و رحمت خدا بر تو که آنچه به درستی اش ایمان داشتی
.برگزیدی
همانا مصداق کامل این بیتی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد

Monday, January 14, 2008

!حیف از تو

حیف ازتو که شکستی
و
حیف ازالگوهایی که می شکنند
آن را که خواندی استاد گر بنگری به تحقیق*
.صنعتگریست اما طبع روان ندارد
باز هم برایت خواهم نوشت*
.تا بدانی اندوه شکستن الگوها را برای من پایانی نیست

Saturday, January 05, 2008

بدون عنوان

قرار ملاقات ما از سال ها پیش گذاشته شده است
هیچ یک از ما قدرت کافی برای جلو انداختن یا لغو آن را ندارد
خودت را با تلاش برای رفتن از پا نینداز
این کار مانند کوشش من برای نگه داشتن تو بیهوده است
چیزی خارج از اراده تو ، تو را از اینجا آزاد خواهد کرد
و نیز چیزی مافوق اراده من تو را در اینجا نگاه خواهد داشت