ولادت امام علي (ع) و روز جوانمردي مبارك
Wednesday, July 16, 2008
Tuesday, July 15, 2008
اگر بميرم
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم
که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم
نه تو گفتهای که سعدی نبرد ز دست من جان
نه به خاک پای مردان چو تو میکشی نمیرم
Saturday, July 12, 2008
زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب مست
پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و لبش افسوس كنان
نيمشب دوش به بالين من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزين
گفت اي عاشق ديرينة من خوابت هست
عاشقي را كه چنين باده شبگير دهند
كافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو اي زاهد و بر دردكشان خرده مگير
كه ندادند جز اين تحفه به مه روز الست
آنچه او ريخت به پيمانة ما نوشيديم
اگر از خمر بهشت است وگر از باده مست
خنده جام مي و زلف گره گير نگار
اي بسا توبه كه چون توبه حافظ بشكست
Tuesday, July 08, 2008
زندگي ساحره افسونگريست
ديشب وبلاگمو خوندم
از اول تا اخر
تو اين مدت چه اتفاقات عجيب وغريبي افتاده
بعضي رو نوشتم و بعضي رو نه
...از قبوليم تو دانشگاه و تولد سوگل گرفته تا
از اول تا اخر
تو اين مدت چه اتفاقات عجيب وغريبي افتاده
بعضي رو نوشتم و بعضي رو نه
...از قبوليم تو دانشگاه و تولد سوگل گرفته تا
...
تا همين
تا همين پست كه توش مي خوام بگم : فارغ التحصيل شدم
چهار سال از اولين روز دانشگاه گذشت
تا همين
تا همين پست كه توش مي خوام بگم : فارغ التحصيل شدم
چهار سال از اولين روز دانشگاه گذشت
با همه خوبي ها و بديهاش با سختي يا راحتي
با شادي يا غم
با اشك يا لبخند
با قهرو اشتي
چهارسال گذشت
در كنار هم گريه ها كرديم
خنده ها كرديم
و با هم بودن را تجربه كرديم
تو اين مدت دوستاي خوب و دشمناي خوبترپيدا كرديم
آره دشمناي خوبتر، كه اگه نبودن نسبت به خودمون
عقايد ، افكار و رفتارمون شك نمي كرديم
تغيير نمي كرديم
هنر صبر كردن رو نمي آموختيم
و در نهايت در جايي كه امروز ايستاده ايم نمي ايستاديم
با شادي يا غم
با اشك يا لبخند
با قهرو اشتي
چهارسال گذشت
در كنار هم گريه ها كرديم
خنده ها كرديم
و با هم بودن را تجربه كرديم
تو اين مدت دوستاي خوب و دشمناي خوبترپيدا كرديم
آره دشمناي خوبتر، كه اگه نبودن نسبت به خودمون
عقايد ، افكار و رفتارمون شك نمي كرديم
تغيير نمي كرديم
هنر صبر كردن رو نمي آموختيم
و در نهايت در جايي كه امروز ايستاده ايم نمي ايستاديم
بله باراني بايد تا رنگين كماني برآيد
نميدونم به اندازه چهار سال بزرگتر شديم يا نه
فقط اميدوارم ديروز و امروزمون يكي نبوده باشه
اميدوارم به افسانه شخصيمون برسيم
...اميدوارم
نميدونم به اندازه چهار سال بزرگتر شديم يا نه
فقط اميدوارم ديروز و امروزمون يكي نبوده باشه
اميدوارم به افسانه شخصيمون برسيم
...اميدوارم
....
....
:پيوست
سلام كردن يك حادثه است و خداحافظي يك قانون
...ولي من
....
:پيوست
سلام كردن يك حادثه است و خداحافظي يك قانون
...ولي من
خداحافظي نمي كنم و فقط مي نويسم به اميد ديدار
