Wednesday, January 27, 2010

تو زندگی دروغ نگو ، خیانت و نامردی نکن
خودت رو بسپار دست کسی که اون بالا نشسته
و با شجاعت پیش برو
ایمان داشته باش که خودش سنگ ها رو از پیش پات بر میداره
و مسیرت رو هموار می کنه
تو کوچه های تاریک با تو آواز می خونه
و نمی ذاره تنها بمونی

Tuesday, January 12, 2010

برایت تکه ای رنگین کمان
در لابه لای ابرها پنهان کرده ام
تا فردا
روزگارت را سفید و سیاه نگذرانی
...به المیرا شعربافی ،دوست مهربانی که هیچگاه دریغ نمی کند

به من خواب نیومده

بعد مدت ها بی خوابی و خستگی امروز تصمیم گرفتم تا لنگ ظهر بخوابم
ساعت 7:25 با صدا و لرزش مهیبی از خواب پریدم
همه همسایه ها اومده بودن بیرون
پششششت خونمون بمب گذاری کرده بودن
نامردا
تا ظهر صدای دلخراش گریه و شیون از خونه دکتر علی محمدی می اومد
خدا بیامرزش