Saturday, October 29, 2005

افطار

هرشب به جرم عشق تو از درد تا شدن
چون بغض بسته ماندن و چون زخم وا شدن

در شعر اين هميشه ي شرجی وزيدن و
در عشق اين شكنجه ي روحي فدا شدن

با هر بهانه اي به خدا گير دادن و
اخمو و لوس مثل پسر بچه ها شدن

در انتظار لحظه افطار از لبت
چون روزه دار منتظر ربّنا شدن

هر شب به اين اميد بخوابم كه روز بعد
با طعم شاه توت لبت ناشتا شدن



سگ باهوش به هادى ساعى رسيد

نوانديش- هادى ساعى قهرمان المپيك، نگهدارى از سگ باهوشى كه براى درمان جراحتش با پاى خود به بيمارستان حيوانات تهران رفته بود را بر عهده گرفت.برترين تكواندوكار جهان وقتى در صفحه حوادث روزنامه ايران ماجراى عجيب اين سگ باهوش را خواند، با مسؤولان بيمارستان دامپزشكى تهران تماس گرفت و خواست با پرداخت هزينه هاى درمان اين سگ، نگهدارى از آن را بر عهده بگيرد.ساعت ۹ صبح پنجشنبه ۶ مردادماه سال جارى پرسنل بيمارستان وقتى در درمانگاه را باز كردند، با يك سگ كه پشت در نشسته بود، روبرو شدند. اين سگ دست راست خود را بالا برد و كاركنان بيمارستان ديدند كه دستش مصدوم است. سگ باهوش كه تصور مى رفت قبلاً به بيمارستان رفته باشد، وقتى داخل ساختمان شد، با پاى خود و بدون راهنمايى پرسنل دامپزشكى به اتاق معاينه رفت و ساعتى بعد وقتى راديوگرافى نشان داد كه حيوان از ناحيه استخوانهاى كف دست راست دچار شكستگى شده است، تحت عمل جراحى قرار گرفت.وقتى ماجراى اين سگ ۲۹ ماهه در صفحه حوادث روزنامه ايران به چاپ رسيد، به دليل شناسايى نشدن صاحب اصلى اش، بيش از ۱۰۰ تن براى نگهدارى از سگ باهوش به دامپزشكى مراجعه و ثبت ن ام كردند كه هادى ساعى تكواندوكار سرشناس و دارنده مدال طلاى المپيك كانديداى اصلى نگهدارى از سگ جوان بود.ساعت ۱۴ ظهر پنجشنبه ۲۸ مهرماه هادى ساعى در بيمارستان دامپزشكى تهران واقع در كامرانيه حضور يافت و سگ باهوش را درحاليكه هنوز دستش باندپيچى بود، تحويل گرفت.ساعى در گفت و گو با خبرنگار گروه حوادث روزنامه ايران گفت: من علاقه بسيارى به حيوانات دارم. در خانه مان از يك طوطى سخنگو نگهدارى مى كنم كه رابطه عاطفى بسيار خوبى با او برقرار كرده ام، يك سگ خانگى نيز دارم كه در باغم است و اسبى به نام مرسدس كه گاهى در مسابقات اسب دوانى شركت مى كنم.

Saturday, October 22, 2005

قبول حق

شب قدر است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر


دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر

من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر والحجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار
فغان از این تطاول آه از این زجر

بر آی ای صبح روشن دل خدا را
که بس تاریک میبینم شب هجر

وفا خواهی جفا کش باش حافظ
فان الربح والخسران فی التجر

love